اختلالهای زبانی

 

در خلال دهه گذشته در روند کار آسیب شناسهای گفتار و زبان تغییرات عمده ای بوجود آمده است .توجه آنها به جای اختلالهای گفتاری درحال حاضر بیشتر به اختلالهای زبانی معطوف شده است (باتلر 1986 ) . تخمین زده می شود که امروزه بین 50 تا 80 درصد کودکانی که درمورد معاینه آسیب شناسان گفتار و زبان قرار میگیرند،دچار اختلالهای زبانی می باشند( ویگ wiig، 1986)
 

مسائل زبانی نوجوانان و جوانان در مقایسه به مسائل کودکان خردسال نسبه مورد غفلت قرار گرفته است (به صفحه 357مراجعه کنید )
 

علت این تغییر به خاطر شناخت این حقیقت است که اختلالهای زبانی نه تنها بسیار فلج کننده تر از اختلالهای گفتاری می باشند بلکه درواقع در مرکز مسائل ارتباطی نیز قرار دارند.تشخیص بین اختلالهای گفتاری و زبانی از اهمیت برخوردار است.امکان دارد کودکی دارای گفتار نرمال باشد ( مثلا صدایش قابل قبول باشد، تلفظ کلمات را درست اداکند ،و صحبتهایش روان باشد ) اما با وجود این نتواند معنای آنچه را می شنود یا می خواند بفهمد . در یک کلام سروکار گفتار با ارسال پیامهای صوتی و قابل فهم است ، در حالی که کار زبان به فرموله کردن کلمات و تعبیر و تفسیر معانی آنها وابسته است . به عبارت دیگر زبان شامل فعالیتهایی است . نظیر : گوش دادن، صحبت کردن , خواندن ، نوشتن در ارتباطات و پیوندهای اجتماعی .(جوادیان ، مجتبی – 1372- صفحه ی 253)
 

اختلال معنایی – کاربردی

 

راپین و آلن ( 1983)از اصطلاح اختلال معنایی کاربردی به عنوان بخشی از ناتواناییهای رشدی زبان یاد می کنند.این اختلال که رفتارهای ارتباطی و اجتماعی نامناسبی در پی دارد ، با اتیسم وسندرم آسپرگر ویژگیهای مشترک زیادی دارد.در نتیجه ،در مورد حد و حدود و مرزهای این اختلالات اختلاف نظرها و بحثهای زیادی وجود دارد ( برای مثال ، بیشاپ ، 1989؛ اسمیت و لاینونن، 1992؛ وینگ ، 1988)
 

بیشاپ ( 1989) معتقد است ، اگر چه این اختلال با اتیسم وسندرم آسپرگر همپوشی دارد ، اما دارای ویژگیهای مجزایی هم هست . این اصطلاح در مورد کودکانی به کارمی رود که ملاکهای قراردادی اتیسم در مورد آنها صدق نمی کند،اما مبتلا به تاخیر زبانی و اختلال زبان دریافتی هستند و درعین حال سلیس صحبت کردن و استفاده از جملات پیچیده را بالاخره یاد میگیرند.ضمن اینکه نابهنجاریهای معنایی و کاربردی نیز دارند.
 

مشکلات معنایی – کاربردی تا 5 سالگی جدی گرفته نمی شوند. آزمون یا سنجش خاصی هم وجود ندارد که با پایایی قابل قبولی در تشخیص این اختلال قابل استفاده باشد .
 

اگر چه این اختلال در بین کودکان پیش دبستانی مبتلابه اتیسم کلامی رایج است ،اما گاهی نیز در کودکان غیر اتیستیک دیده میشود که مبتلا به اختلال رشدی زبان یا هیدروسفالی هستند.این کودکان حراف و هیجانزده ، در سنین پیش دبستانیث در مقایسه با کودکان نابهنجار ،تعاملات کلامی بیشتری برقرار می کنند، اما تعاملات آنان بسیار نامناسب است .آنها مدام پرسشهایی می کنند که جواب آن را می دانند ، وموضوعها و عبارات خاصی را تکرار می کنند . بیشاپ ( 1989) گفتگوهای 14 کودک 8 تا 12 ساله را که مبتلا به اختلال کمبود معنایی کاربردی بودند مورد تحلیل قرار داد و گفتگوهای آنها را با گفتگوهای 20 کودک بهنجار و 43 کودک مبتلا به سایر اختلالات رشدی زبان مقایسه کرد . نتیجه تحلیل وی نشان می داد ،نامناسب بودن زبان این کودکان معرف محدودیتهای شناختی و اجتماعی و اشکال آنان در درک مطالب بود تا کمبودهای زبانی اختصاصی .
 

لوکاس ( 1980) معتقد است ، مشکلات معنایی ومشکلات کاربردی دارای زیر بنای یکسانی هستند؛زیرا فرض وی این است که جنبه های معنایی وکاربردی ارتباطات انسانی پیوند نزدیک و تنگاتنگی دارند. اسمیت و لاینونن ( 1992) از جمله کسانی هستند که معتقدند جنبه معنایی این اختلالات با مولفه کاربردی آن مرتبط است. برای مثال ، اختلال معنایی دستاویز خوبی برای تبیین عدم دریافت معنای وضعیتها نیست ، ضمن آنکه ناتوانی کودک در کنار هم چیدن اطلاعات و تشکیل ایده های معنا دار و منسجم را نیز نمی توان با عامل محدودیت خزانه لغات تبیین کرد .(فیروز بخت ، مهرداد – 1378- صفحه ی 294 و 295)