اختلال زبان بیانی

 

براساس تعریف DSM IV خصوصیت اساسی این اختلال ، نقص قابل ملاحظه ای در پیدایی زبان بیانی است که با عقب ماندگی ذهنی یا ناکافی بودن آموزش قابل توجیه نبوده ، ناشی از عیب در شنوایی یا اختلال عصبی و اختلال فراگیر مربوط به رشد نیست ؛ و درعین حال ، در پیشرفت تحصیلی وفعالیتهای روزمره مرتبط با این مهارت تداخل می کند.
 

مشخصات بالینی وتشخیصی

 

این اختلال در حدود 18 ماهگی در پی ناتوانی درک برای تولید وتکرار کلمه ها و صوتها آشکار می شود ، هر چند فرم شدید این اختلال قبل از سه سالگی رخ می دهد ، فرمهای خفیفتر احتمالا تا اوایل نوجوانی و هنگام پیچیده تر شدن تولید گفتار پنهان می مانند . در حالت شدید این اختلال ، کودک مبتلا هر چند خواستار برقراری روابط چشمی و خوب با مادر و بیان لذت از بازیهای مورد علاقه ی خود است ، حتی کلمه های ساده ای همانند بابا ، ماما را نیز تولید نمی کند ، در ابراز خواسته های خود از ایما واشاره استفاده می کند. چنین کودکانی در 4 سالگی عبارتهای ساده ای را بیان می کنند که ساختمان دستوری ضعیفی دارد .نقص در گفتار کودک همزمان با صحبت کودک به صورت حذف ، جانشین سازی بخصوص در صداهایی مانند ش، ر، س، ژ، ی، لظاهر می گردد. این در حالی است که به عنوان زبان ورمز گشایی این کودکان تقریبا اشکالی نشان نمی دهد .
 

ضعف خود پنداره ، یاس وافسردگی ، میدان توجه محدود ، رفتار انزوا طلبانه ، مکیدن انگشت، کج خلقی ، نافرمانی ، اختلال سلوک، خیس کردن کردن رختخواب از پیامدهای جنبی این اختلال است که به عنوان مسایل هیجانی و رفتاری در کنار اختلال اصلی مشکل را پیچیده تر می کنند.
 

کودکان مشکوک به این اختلال باید با آزمونهای بیانی کلامی وغیر کلامی هوشی ارزیابی می شوند . توجه به سابقه ی کودک از نظر درک سهم عوامل درون خانواده در ایجاد و حتی درمان مشکل ومشاهده ی الگوهای زبان شفاهی و ایمایی کودک مبتلا در موقعیتهای مختلف همانند حیاط مدرسه ، کلاس ، خانه ، ومحل بازی و تعامل با کودکان دیگر استفاده ی خلاق از محرکهایی چون اسباب بازی ، کتابهای مصور ، میوه ، وسایل موسیقی و حیوانات کوچک ، برای سهولت نمونه برداری از زبان ، ضمن ایجاد زمینه های اطمینان در تشخیص ، موجب پی بردن سریعتر به عوارض رفتاری و هیجانی کودک خواهد شد .
 

سبب شناسی

 

علت اختلال در زبان بیانی معلوم نیست ، هر چند آسیبهای مغزی ظریف یا کندیهای تکاملی مغز به عنوان عوامل مسئول در این اختلال معرفی شده اند ، اما شواهد قوی در تایید این فرضیه ها ارایه نشده است. از طرف دیگر ، قرار گرفتن این اختلال در گروه اختلالهای زبانی که در اثر تاخیر در یادیگری زبان ایجاد می شوند ، امکان مرتبط بودن این اختلال با عوامل مربوط به پردازش و رسش بیان را مطرح می کند.
 

شایعتر بودن این اختلال در کودکانی که بستگان آنها سابقه ی اختلال زبان دارند ، امکان وجود یک سری عوامل ارثی را در ابتلا به این اختلال مطرح می سازد . مشکلات بیانی کودک ممکن است از نبودمدلهای درست در اوایل کودکی نیز سرچشمه گرفته باشد. داشتن تجربه ها و محرکهای زبانی متفاوت و عضویت در طبقه ی اجتماعی خاص وقومیتها در این امر تاثیر دارند .
 

درمان

 

در حدود 50 درصد کودکان مبتلا به این اختلال خود به خود و بدون نشانه های نارسایی زبانی پاینده بهبود می یابند.اما کودکان مبتلا به شکل شدید این اختلال نقص خفیف یا متوسط زبان را تا سنین بالاتر حفظ می کنند . تداوم اختلال یا بهبود کودک به شدت اختلال و انگیزه ی کودک برای مشارکت و همکاری در اقدامات درمانی وابسته است .برای مداخله ی صحیح در این اختلال باید سه مورد زیر را با دقت به انجام رسانیم (کلنفر ، 1973)
 

 

  1. مشخص کردن وجود یا عدم وجود اختلال زبان ( این اقدام نوع تلاشی را که برای درمان صورت میگیرد ، مشخص می سازد )

 

  1. تشریح سطوح کنونی توانایی زبان ( این امر باعث خواهد شد ضمن مشخص شدن محتوای زبان ، زمینه ای برای ارزیابی نتایج درمان فراهم سازیم .)

 

  1. شناسایی مشکلاتی همانند ناتوانایی شنوایی ، عملکرد حرکتی ضعیف ، ناتواناییهای جسمی و همانند آنها ( این عوامل زمینه های تاثیرگذار بر فرآیند درمانی ما را معلوم می سازند).

زبان درمانی : باید بلافاصله بعد از تشخیص اختلال شروع شود که شامل تمرینهای تقویتی ، اصول رفتاری وتمرین با فونم ها(صوتها ) ، لغتها وساختن جمله ، می شود . هدف این درمان بالا بردن تعداد عبارتها با استفاده از روشهای الحاق اجزا و درمان گفتاری است.به طور کلی برنامه ریزی برای درمان آنها حیطه ی اصلی را در بر میگیرد که بسته به وضعیت فرد مبتلا ، می توان از هر یک از آنها استفاده کرد .( کاشانی و وزیری – 1385-صفحه ی 94 و 96)