الگوهای خانوادگی

 

برای بعضی از انواع اختلال واج شناختی وجود الگوی خانوادگی به اثبات رسیده است.
 

تشخیص افتراقی

 

مشکلات گفتاری ممکن است باعقب ماندگی ذهنی ، اختلال شنوایی یا نقیصه ی حسی دیگر ، یک نقیصه ی گفتاری حرکتی یا محرومیت شدید محیطی رابطه داشته باشد . وجود این مشکلات را با آزمون هوش ، سنجش شنوایی ، آزمایش عصبی و سوابق فردی می توان تعیین کرد . اگر مشکلات گفتاری بر مشکلاتی که معمولا با این اختلالها همراه است افزوده گردد یا اگر درفهم گفتار کودک توسط اطرافیان مهم او دشواری ایجاد کند ، ممکن است تشخیص همزمان اختلال واج شناختی مطرح شود .مشکلاتی که به ریتم یا وزن گفتار یا صدا محدود هستند ، به عنوان بخشی از اختلال واج شناختی محسوب نمی شوند، بلکه لکنت زبان یا اختلال ارتباطی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است ، تشخیص داده می شوند.
 

کودکانی که به دلیل محرومیت محیطی به مشکلات گفتاری دچار می شوند امکان دارد پس از بهبود شرایط محیطی پیشرفت سریعی را نشان دهند .
 

ملاکهای تشخیصی 39/315 اختلال واج شناختی

 

 الف : ناتوانی در تلفظ اصوات گفتاری در مورد انتظار و متناسب با سن و زبان محلی فرد ( که شامل اشتباهاتی در تولید ، به کار بردن ، بیان یا سازمان دادن اصوات مانند جانشین کردن یک صوت به جای صوت دیگر یا حذف اصوات است).
 

ب : مشکلات مربوط به تولید اصوات گفتاری بر پیشرفت تحصیلی و شغلی یا ارتباط اجتماعی تاثیر می گذارد .
 

ج : اگر عقب ماندگی ذهنی ، نقیصه ی گفتاری – حرکتی یا حسی و یا محرومیت محیطی وجود داشته باشد ، مشکلات گفتاری بر مشکلاتی که معمولا با این اختلالها همراه است افزوده می شوند.
 

تذکر در مورد کدگذاری : اگر یک نقیصه ی گفتاری حرکتی یا حسی و یا بیماری عصبی وجود داشته باشد روی محور 3 کد گذاری می شود.

رهنمودهایی در زمینه ی درمانگری

 

روی آوردهای نظری وعملی نسبت به اختلالهای آواشناختی تلفظی را می توان به سه گروه عمده تقسیم کرد :
 

 

  • الگوی سنتی مشکلات تلفظی بخصوص بر اصوات گفتار به عنوان آواهایی مجزا ، متمرکز است.

 

  • الگوهای حسی حرکتی به هجاهایی که در چهار چوبهای متعدد قرار می گیرند توجه می کند ،

 

  • روی آورد آوا شناختی به بررسی نظام سازمان یافتگی رگه های متمایز کننده ی آوا، در کودکانی که مشکوک به اختلال تلفظی آوا شناختی هستند ، می پردازد . (دادستان – 1379 – صفحه 50-49)

 

  • از هر یک از این تفسیرهای نظری ، روشهای عملی متفاوت تصحیح گفتار که گاهی با یکدیگر متضادند به دست آمده اند ، ضمن آنکه این روی آوردهای نظری و عملی در وضع کنونی به طور همزمان به بقای خود ادامه می دهند.در سطور زیر به توصیف روشهای گفتاردرمانگری مبتنی بر هر یک از این روی آوردها می پردازیم .

الگوی سنتی
تا اواسط دهه ی 1960، درمانگری بر اساس الگوی سنتی ، تنها شیوه ی درمانگری اختلالهای آواشناختی محسوب می شد .ویژگیهای این روش را می توان به گونه ای که در پی می آید برشمرد :
 

اولین ویژگی این الگو ، تحلیل اختلالهای تلفظی در سطح صوتهای مجزا به ترتیب زیر است :
 

 

  • توصیف مهارتهای تلفظی بهنجار برحسب سن بروز صوتها و سطح مشکلات تلفظی ،

 

  • ارزشیابی کودک وتعیین نارساییهای تلفظی وی در سطح صوتهای مجزا و طبقه بندی آنها ،

 

  • مشخص کردن اشتباهات تلفظی برحسب موضع آنها در کلمه ( آغاز ، میانه ، پایان )

 

  • ویژگی دوم این الگو ، درنظر گرفتن اشتباهات از زاویه ی جا اندازیا ، جانشینی ها و یا تغییر شکلهاست .

به هنگام جا اندازی ، یک کلمه فاقد صوتی استکه در آن وجود دارد ( مانند کتا یا می به جای کتاب یا میز “)
درمورد جانشینی ، یک صوت جانشین یک صوت دیگر می شود ( مانند سبه جای ش“) .
 

بالاخره می توان از تغییر شکل سخن به میان آورد وقتی تلفظ یک صوت به صوت بهنجار نزدیک است اما این مشابهت در حدی نیست که شنونده آن را کاملا مانند صوت بهنجار ادراک کند .
 

در سطح عملی ،براساس طبقه بندی انواع اشتباهها و تعیین درصدهای جا انداختگی ، جانشینی یا تغییر شکل ، امکان تدوین گزارش و تدارک طرح درمانگری ، فراهم می شود .
 

سومین ویژگی الگوی سنتی ، طبقه بندی اختلالهای تلفظی با توجه به علت آنهاست . به عبارت دیگر ، اشتباههای ناشی از علل عضوی را از آنهایی که تنها جنبه ی کنشی دارند متمایز می کنند.
 

به طور خلاصه ،در الگوی سنتی ، صوتهای مجزا ، موضع صوتها در کلمات و طبقه بندی اشتباهات با توجه به علل اختلالها در نظر گرفته می شود و بر این اساس ، روش تصحیح و باز پروری اختلالهای تلفظی تعیین می گردد. در صورت تعداد اشتباهات ، گفتار درمانگر بر اساس سطح مشکلات تلفظی و با توجه به فرایند بهنجار اکتساب آواها ، باز پروری را با انتخاب یک آوای مشخص آغاز می کند ( روندال و سرون ، 1982) و طرح درمانگری خود را که هدف نهایی آن دستیابی به تلفظ آواهای مجزاست ، تدارک می بیند .
 

باید متذکر شد که روش دستیابی به این هدف خاص برای همه ی آواها و تمامی انواع اشتباهاتصرف نظر از مبنای عضوی یا کنشی آنها یکسان است و تناقض اصلی روش سنتی از همین نکته سرچشمه می گیرد . چرا که این متخصصان به رغم استفاده از روشهای باز پروری مشابه ماهیت اشتباهات تلفظی در گروههای مختلف بالینی مانند نارسایان عقلی ، ناشنوایان و غیره را متفاوت می دانند .اگر چه توجه به مشکلات تلفظی براساس علت اختلال ، اتخاذ یک روی آورد روانشناختی متفاوت نسبت به مراجع را به آنها تحمیل کرده است اما روشهای باز پروری تلفظی ( بازگشت به صوتهای مجزا ) درهمه ی موارد یکسان باقی مانده اند . دو روی آورد اصلی را می توان در این قلمرو متمایز کرد :
 

 

  • متخصصانی که اختلال تلفظی را ناشی از فقدان رشد یافتگی یا نارسایی حرکتی می دانند از روش بازپروری مستقیم سود می جویند ( لونی و بورل مزونی ، 1976): به کمک یک راهنمای زبان ، یک آینه ودیگر وسایل دیداری و لمسی ، متخصص بالینی از مراجع می خواهد تا صوت مورد نظر را تکرار کند و به عنوان ابزار مکمل نیز ، یک برنامه ی تمرین تلفظی را که کودک باید در منزل انجام دهد ، دراختیار والدین قرار می دهد .

وقتی کودک توانست صورت مجزا را به درستی ادا کند ، گفتار درمانگر و والدین از وی می خواهند تاهمان صوت را درهجاها ، سپس در یک کلمه ی چند هجایی ، در یک جمله وبالاخره درمجموعه ی جملات ، تکرار کند .
 

  • متخصصانی که مشکلات تلفظی را به تاخیر کنشی نظام ادراکی شنیداری نسبت می دهند ( وود ، 1971؛ وان ریپر ، 1978) ، روش باز پروری خود را در وهله ی نخست ، بر هدایت کودک در بازشناسی صوت مورد نظر در بین آواهای دیگر و مقایسه ی این صوت با اصوات دیگر ، متمرکز می کنند.سپس از کودک می خواهند تا به ترتیب به باز پدید آوری صوت صحیح به صورت مجزا ، درهجاها ، کلمه ، جمله و بالاخره در مجموعه ی گفتار بپردازد( دیکسن ، 1974)

می توان از خود پرسید که چه تفاوتی بین این دو روی آورد وجود دارد ؟ در روی آورد نخست ، اشتباه تلفظی به عنوان یک اشتباه حرکتی درنظر گرفته می شود که باید براساس تمرینهای عضلانی مناسب ، تصحیح شود . در این روش بازپروری ، بر تولید بلافاصله ی صوت تاکید می شود .در روی آورد دوم ، منبع اشتباه تلفظی در سطح ادراکی ( متمایز کردن صوتها ) قرار دارد . اصل موضوعه ی بنیادی این است که اگر مهارتهای شنیداری کودک استحکام نیابند توانایی تولید آوای مورد نظر را به دست نمی آورد .نقطه ی اشتراک بین این دو روی آورد ، تاکید بر تولید صوتهای مجزا و تفاوت اصلی آنها در مورد چگونگی تبیین مشکلات تلفظی کنشی است .
اما به رغم این تفاوتهای تفسیری ، اکثر گفتار درمانگران تا اواسط دهه ی از روشهای باز پروری مشابهی استفاده می کرده اند و هنوز نیز روشهای سنتی در کلینیکهای گفتار درمانگری به کار برده می شوند . ( دادستانی – 1379 – صفحه ی 52-50)