تفسیر آوا شناختی
 

به رغم تحول برخی از اشکال ارزشیابی ، انواعی از اشتباهات گفتار وجود دارند که تبیین آنها به وسیله ی الگوی سنتی جا انداختگی ، جانشینی یا تغییر شکل آواها و یا حتی براساس تحلیل چهار چوبهای هجایی مک دونالد ، دشوار است و برنامه های باز پروری که تصحیح یک صوت مشخص ( مانند س ) و سپس ادخال آن را در مجموعه ی کلام ، هدف قرار می دهند در مورد این کودکان به نتیجه نمی رسند و برای مثال ، کودکی که به سرعت می تواند صوت سرا به صورت مجزا ادا کند توانایی پدید آوری آن را در کلمه ندارد .
 

دلایل بیش از پیش متعددی نشان می دهند ( پولاک و ریس ، 1972؛ باناگوس ،1974) که اشتباهات تلفظی از یک نظام قواعد تبعیت می کنند و نظریه ی آوا شناختی توانایی توصیف و پیش بینی این تحول انحراف آمیز را دارد .
 

اصل کلی نظریه ی آوا شناختی مبتنی بر وجود و سازمان یافتگی رگه های متمایز کننده ی آواهایی استکه در تمامی زبانهای دنیا وجود دارند . این رگه های متمایز کننده دو تایی هستند ، بدین معنا که هر یک از آنها تنها می تواند دارای یکی از جنبه های دو گانه باشد . برای مثال ، یک صوت مصوت یا صامت ، کوتاه یا بلند واست و نمی تواند درعین حال هر دو ویژگی را داشته باشد ( جاکبسن و همکاران ،1963)
 

براساس این یافته های آوا شناختی ، برخی از پژوهشگران ( مک رینولدز و هوستن ؛ 1971 ؛ پاناگوس ، 1974) معتقدند که وجود اختلالهایی در سطح چندین صوت ، نشان دهنده ی این نکته است که کودک رگه ی متمایز کننده ی مشترک درهر یک از این اصوات را نیاموخته است .
 

به طور کلی ، تفسیر آواشناختی درباره اکتساب ظرفیتهای تلفظی بر این فرض مبتنی است که کودک خردسال ، اصوات ( آواهای ) زبان خود را نمی آموزد بلکه آنچه یاد می گیرد ، رگه های متمایز کننده ی اصوات براساس تفاوت یا تضاد بین آنهاست .
 

برحسب این فرض کلی ، ارزشیابی اختلالهای تلفظی آوا شناختی باید براساس تحلیلی انجام شود که هدف آن وارسی این نکته است که کودک کدامیک از رگه های متمایز کننده ی زبان را آموخته و کدامیک را نیاموخته است . بنابراین ،صحبت از تعیین آواهای آموخته شده و فقدان برخی از آواهای دیگر نیست بلکه صحبت از نیاموختن رگه ی خاص مشترک بین چندین آواست .
 

بازپروری مبتنی بر این دیدگاه به طور قابل ملاحظه ای با روی آورد سنتی متفاوت است و اصول کلی زیر را در نظر می گیرد ( روندال و سرون ، 1982):
 

 

  • کودکان اصوات را نمی آموزند بلکه رگه های زبانشناختی ای که اصوات را از یکدیگر متمایز می کنند ، یاد می گیرند.

 

  • یادگیری نظام آوا شناختی برحسب قوانین شرطی شدن کلاسیک و یا کنشی ابزاری صورت نمی گیرد بلکه تابع نظام قواعدی است که مهمترین آنها جنبه ی جهان شمول دارند .

 

  • اکثر اختلالهای تلفظی ، در واقع ، اشتباههای آوا شناختی یا زبان شناختی هستند .

 

  • تمامی کودکان از یک مرحله ی زبان شناختی می گذرند که در خلال آن اشتباههای متعددی را ( که به عنوان فرایندها یا قواعد سازماندهی در نظر گرفته می شوند ) مرتکب می شوند .

 

  • بالاخره ، این اشتباههای فرایندی ممکن است در برخی از کودکان ، مدت زمان طولانی تری باقی بمانند و در برخی دیگر ، به ایجاد پدیده های انحراف آمیز منجر شوند.

با توجه به اصول مذکور ، تصحیح اشتباههای تلفظی عبارت است از :
 

  • شناخت ماهیت مساله ؛

 

  • تحیل تولیدهای کودک برحسب چگونگی کاربرد فرایندهای متفاوت توسط وی ؛

 

  • حذف این فرایندها با استفاده از روش تضادها یعنی همان روشی که در واقع ، در زیر بنای اکتساب زبان قرار دارد ( اینگرام ، 1976)

اکتساب آوا شناسی به منزله ی اکتساب ظرفیتهای ادراک کردن و به کار بردن صوتهای متضاد است . از سوی دیگر ، می دانیم که کودکان به ساد کردن گفتار گرایش دارند همان گونه که استفاده کنندگان از یک زبان تمایل دارند تا طول جمله ها و کلمه ها را با هدف رعایت اقتصاد ارتباطی ، کاهش دهند .
عمل ساده سازی درکودک عبارت از حذف برخی از تضادهای آوا شناختی است؛ حذف که به کاهش قابلیت فهم گفتار منجر می شود . در اغلب مواقع ، اینکاهش به خودی خود اندک است و استفاده مکالمه کنندگان ( کودکان یا بزرگسالان ) از مهارتهای رمز برداری روان زبان شناختی خود ، برای دستیابی به معنای اصلی بیان گوینده نیز قابلیت فهم گفتاررا ، به رغم ساده سازیها و حذفها ، افزایش می دهد . با این حال، در برخی از موارد ، فراوانی ساده سازیها وحذفها ( مانند استفاده از کلمه ی هاپو برای نامیدن تمام حیوانات ) به اندازه ای استکه به دشواری می توان پیامها را فهمید .در چنین مواقعی که مشکلات بیان ناشی از فقدان تضادهای آوا شناختی است، باز پروری نه تنها برای کمک به کودک در تلفظ صحیح کلمات انجام می شود بلکه حذف تلفظ مشابه کلمات مختلف به علت ساد سازیها ،هدف اصلی آن است .
 

درمانگر کار خود را از بزرگترین مجموعه ی کلمه های مختلفی که به گونه ی مشابه تلفظ می شوند آغاز می کند و با جانشین کردن برخی از آواها ( اثر تضاد ) به کودک می آموزد تا تفاوتهای جزئی بین کلمات متفاوت را ادراک و احتمالا بازپدید آوری کند .
 

( دادستان – 1379 – صفحه ی 57-56-55)