علل اختلال سلوک به طور گسترده مورد بررسی قرار گرفته و عوامل و علل زمینه ساز متعددی شناسایی شده است. عوامل زیستی، ژنتیکی، محیطی، روانی اجتماعی و والدین در بروز اختلال سلوک سهیم هستند (علاقه بند، 1380).

2-9-1 عوامل مربوط به والدین

دیر زمانی است که مشخص شده است که برخی از گرایشها و روشهای غلط والدین در تربیت اطفال با پیدایش رفتارهای غیر انطباقی کودکان رابطه دارد. وضعیت آشفته خانه با اختلال سلوک و بزهکاری مرتبط است. معهذا، خانه های آشفته به تنهایی اهمیت علّی ندارند، بلکه مشاجرات والدین است که به پدیدآیی اختلال سلوک کمک می کند. آسیب شناسی روانی والدین، کودک آزاری و بی توجهی به اطفال غالباً سهمی در بروز اختلال سلوک دارد. اختلال شخصیت1 ضد اجتماعی، الکلیسم و سوء مصرف مواد در والدین با اختلال سلوک در کودکان رابطه دارد. والدین نسبت به مراقبت از فرزندان ممکن است چنان بی توجه باشند که مراقبت از آنان به گردن بستگان یا والدین رضاعی افتد. بسیاری از این والدین خود قربانی طرز تربیت والدین خود بوده اند و گرایش به خشونت و بدرفتاری، بی توجهی یا تمرکز به تأمین نیازهای خود دارند (پورافکاری، 1383).

2-9-2 فرضیه فرهنگی اجتماعی

فرضیه های جاری حاکی از آن است که کودکانی که از نظر اجتماعی – اقتصادی محرومند و برای کسب موقعیت و خواسته های مادی خود از طریق مشروع ناتوانند، برای پناه بردن به وسایل نامقبول اجتماعی به منظور کسب اهداف خود تحت فشار قرار می گیرند و چنین رفتاری، بهنجار شمرده می شود؛ چرا که این کودکان به معیارهای فرهنگ فرعی خود وابستگی نشان می دهند (پورافکاری، 1383).

کودکان محروم از نظر اجتماعی – اقتصادی، بیشتر در معرض خطر ابتلا به اختلال سلوک قرار دارند، همینطور کودکان و نوجوانانی که در محیطهای شهری بزرگ می شوند. بیکاری والدین، فقدان شبکه اجتماعی حمایت کننده و فقدان شرکت فعالانه در فعالیتهای اجتماعی به نظر می رسد پیش بینی کننده اختلال سلوک است، عامل دیگری که ممکن است بر پیدایش اختلال سلوک در محیط های شهری کمک کند، میزان شیوع بالای مصرف مواد است. هر چند مصرف دارو و الکل سهمی در شروع اختلال سلوک ندارد، ولی احتمال بهبودی را کم می کند. مصرف دارو همچنین ممکن است علایم را تشدید کند، بنابراین عواملی که مصرف منظم مواد را در کودکان بالا می برد ممکن است در واقع به طولانی شدن اختلال کمک کند (پورافکاری، 1383).

2-9-3 عوامل روانشناختی

کودکانی که در شرایط آشفته و غفلت بار بزرگ شده اند خشمگین، موذی و پرتوقع بار آمده و قادر به کسب تدریجی تحمل کافی که لازمه روابط پخته است نمی گردند. چون الگوهای نقش آنها ضعیف و غالباً متغیر است، پایه پیدایش الگوی آرمانی و وجدان در آنهاست. این کودکان انگیزشی برای رعایت موازین اجتماعی نداشته و نسبتاً بیرحم هستند (گوردون و اسکرودر، 2002).

 

1- Antisocial Personality Disorder

کودکانی که برای مدتهای طولانی در معرض خشونت قرار می گیرند، به خصوص آنهایی که متحمل اذیت و آزار فیزیکی می شوند، غالباً به گونه ای پرخاشگرانه رفتار می کنند. چنین کودکانی ممکن است در بیان لفظی احساسات خود دچار مشکل گردند و این مشکل، آنان را بسوی ابراز فیزیکی احساساتشان وا می دارد. به علاوه، کودکان و نوجوانانی که شدیداً مورد آزار قرار می گیرند حالت ترصد شدید دارند و گاهی موقعیت های خوش خیم را سوء تعبیر کرده و با خشونت واکنش نشان می دهند. هر نوع رفتار فیزیکی معادل اختلال سلوک نیست، اما کودکانی که الگوی ترصد شدید و پاسخ خشونت آمیز دارند، احتمال بیشتری است که حقوق دیگران را پایمال کنند (علاقه بند، 1380).