عوامل عصبی – زیست شناختی در اختلال سلوک کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. همانطور که قبلاً گفته شد ADHD و CD غالباً همراه با هم دیده می شوند و در بعضی کودکان مبتلا به CD پایین بودن سطح بتا هیدروکسیلاز، آنزیمی که دوپامین را به نوراپی نفرین تبدیل می کند، در پلاسما مشاهده شده است، این نظریه کاهش عملکرد نورآدرنرژیک را در اختلال سلوک تقویت می کند. در برخی نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک سطح سروتونین (5 – هیدروکسی ترپیتامین 5HT) بالا است. قرائنی وجود دارد که سطح 5HT خون رابطه منفی با سطح متابولیت 5HT ، 5 – هیدروکسی ایندولواستیک اسید در مایع مغزی نخاعی دارد و سطح پایین 5-HIAA در مایع مغزی نخاعی با پرخاشگری و خشونت رابطه دارد (گوردون و اسکرودر، 2002).

 

پرخاشگری شامل اعمال پرخاشگرانه جسمی، کلامی و غیر کلامی یا نمادین علیه دیگری است. لیبروهی (1997) تحول پرخاشگری را تبیین کرده اند: ابراز ناکامی و کینه در بسیاری از نوزادان پسر و دختر دیده می شود. در 3 ماهگی ابراز پرخاشگری یک نوزاد حالت ابراز بزرگسالان را به خود می گیرد و در نیمه دوم سال اول زندگی، پرخاشگری واقعی وقتی شروع می شود که کودک چگونگی تأثیر آن را بر دیگران یاد می گیرد. پس از 1 سالگی تفاوت جنسیتی در بروز پرخاشگری، آشکار می شود و پسرها بیشتر از دخترها تندخویی نشان می دهند. در سنین دو تا سه سالگی، بدخلقی و پرخاشگری در برابر همسالان و بزرگسالان در دختر و پسر به طور مساوی بروز می کند. پرخاشگری در این سنین ابزاری است برای آنچه کودک می خواهد بدست بیاورد. در سنین 6 -3 سالگی، تفاوت جنسیتی به خوبی دیده می شود. پسران میزان پرخاشگری مستقیم و ابزاری بیشتری نشان می دهند، در حالیکه دختران تمایل دارند که پرخاشگری ارتباطی و غیر مستقیم را نشان بدهند. در این سنین، کودکانی که میزان پرخاشگری فیزیکی بیشتری دارند به احتمال زیاد پرخاشگری کلامی بیشتری نیز نشان می دهند. در مدارس ابتدایی و پیش دبستانی، پرخاشگری همراه با تحول و پیشرفت مهارتهای بین فردی کاهش می یابد. پسران و دختران، در برابر خواهران و برادران مخصوصاً وقتی از یک جنس باشند پرخاشگری بیشتری نشان می دهند. اگرچه این نکته از نظر بالینی چشمگیر و مهم قلمداد نمی شود، شواهد روشنی وجود دارد که نشان می دهد روابط متعارض تر خواهران و برادران زمینه پرخاشگری را در مدرسه فعال می کند (لیبروهی، 1997).

شواهد نشان می دهد که واکنشهای بزرگسالان به پرخاشگری کودکان باعث می شود که کودک تأثیر رفتار خود را روی دیگران درک کند، ولی روابط اولیه همسالان در آموزش به کودکان در مهار کردن این رفتارها اهمیت بیشتری دارد (گوردون واسکرودر، 2002).

هارتاپ (1997) اعتقاد دارد که رابطه منحصر بفرد با هم سن و سالان، این فرصت را برای کودک فراهم می کند که متوجه شود اعمال پرخاشگرانه اش در بعضی موقعیت ها موفق و در بعضی موقعیت های دیگر ناموفق است. این تعامل بر تعادل رفتاری کودک تأثیر می گذارد و یاد می گیرد که در موقعیت های اجتماعی نه خیلی پرخاشگر باشد و نه خیلی مسامحه کار و در نتیجه پرخاشگری اش کاهش می یابد.

همانطور که ولر و همکاران (1999) اشاره کرده اند، رفتارهای پرخاشگرانه به وفور در مبتلایان به اختلال سلوک، اختلال بیش فعالی توأم با کمبود توجه، اختلال نافرمانی مقابله ای و اختلالات نافذ رشد دیده می شود. نظریه های متعددی مدعی شده اند که سبب شناسی پرخاشگری در این اختلالات را تبیین کرده اند اما تاکنون هیچ نظریه ای نتوانسته است انواع متفاوت رفتارهای پرخاشگرانه را تفکیک نماید. تعداد بیشماری مطالعات کنترل شده با نمونه های کوچک انجام گرفته است که نتیجه آن ترویج داروهایی است که اکنون در درمان پرخاشگری مورد استفاده قرار می گیرند. درمانهای روان شناختی که برای کاهش پرخاشگری بکار رفته اند مثل درمانهای کلاسیک مبتنی بر رویکردهای روان پویایی و انسان گرایی تا درمانهای جدیدتر شناختی، رفتاری، سیستمی – خانواده درمانی، طیف وسیعی را در بر می گیرد. از آنجا که رفتارهای پرخاشگرانه که مشخصه اختلا سلوک و از جمله خصوصیات محوری آن محسوب می شود، امکان دارد که تشدید شوند و به رفتارهای ضد اجتماعی شدیدتر تبدیل گردند، شناسایی و درمان به موقع و زودهنگام آن می تواند در پیشگیری اختلال سلوک مؤثر باشد (ولر و همکاران، 1993). لذا با توجه به نقش کلیدی پرخاشگری در روابط مختل کودکان مبتلا به اختلال سلوک، در بحث بعدی به مرور پیشینه پژوهشی درباره تأثیر بازی درمانی بر پرخاشگری و روابط اجتماعی کودکان می پردازیم و اشاره ای نیز به تأثیر بازی درمانی بر سایر اختلالات دوران کودکی خواهیم داشت.