نقش بازي در رشد شخصيت

 

بديهي به نظر مي رسد كه هر كودكي « چارچوب مرجع خصوصي »  مفاهيم و افكار ويژه . مصطلح خود را مي سازند كه كم و بيش با دنياي مورد توافق همگان هماهنگ بوده اما اغلب پيچيده تعريف شده و هميشه توام با واكنش هاي هيجاني و پاسخ هاي عاطفي شديد و مداوم مي باشد كه به عنوان رابطه ويژه وي به آن محيط تلقي مي گردد بنابراين با اين ديد به كودك نگاه مي كنيم  كه او مي آموزد در اين دنياي توافق شده  آشكارا زندگي كند در حالي كه به طور فزاينده اي از ارزش ها ، مفاهيم ، احساسات و واكنش هاي هيجاني دنياي خصوصي خود در مقابل ديگران محافظت مي كند . لذا كودك از هر چيزي درس گرفته و هر راهي كه موجبات ارتباط او با پاسخ هيجاني و عاطفي كه در دوران اوليه يادگيري تجربه كرده است را فراهم مي آورد ، مي آموزد . شيوه عكس العمل او نسبت به بزرگسالان و ديگران در ابتدا به عنوان يك ارگانيسم فعال هنگامي كه الگوهاي خود را تغيير مي دهد و يا ترك مي كند ممكن است به صورت يك حالت يا واكنش استقرار يافته اي در او درآيد او دنيا را نه تنها از ديد افكار و رفتاري كه از او انتظار بيان آن مي رود مشاهده و ادراك مي كند بلكه از طريق هيجاني و مفاهيم عاطفي ـ كه او آنها را همانگونه كه به او ارائه مي شود درك مي كند ـ نيز ملاحظه مي نمايد .

 

بنابراين بايد تاكيد كنيم كه كودك در روند رشد شخصيت از طريق تغيير مداوم آگاهي خود از جهان طراحي مداوم ادراك خود از مردم و موقعيت ها و شرايط بر اساس مفاهيم در حال تغيير آنها و اهم مطالب مهم براي خود او پخته تر و بالغ تر مي گردد .(ص 31)

 

كاركردهاي بازي

 

بازي به عنوان وسيله اي جهت آشكار كردن فرايند رشد شخصيت نكاه كنيم كه به موجب آن كودك ياد مي گيرد و اين تغييرات و دگرگوني هاي  گوناگون را از طريق كشف ، دستكاري كردن و استفاده كردن از اشياء ، حيوانات  ، مردم و وقايع به عنوان فرصتهايي جهت خلق زندگي شخصي خود به طور مكرر تمرين مي كند.

 

كودك به آهستگي و اغلب با بي ميلي اما گاهي نيز با اشتياق تلاش مي كند و سردرگمي ها ، پريشاني ها و فضاها غلبه يافته و مهارت هاي زندگي كردن در جهان پيشرفته را كسب نمايد شايد ما فعاليتهاي كودك را به عنوان بازي در نظر بگيريم زيرا كه فكر مي كنيم او كم و بيش در حال امتحان كردن است . كودك به وسيله بازي با مجموعه گذشته اش از طريق آشنا سازي مجدد و مستمر خود با حال ـ پيوند مي يابد .

 

مي توان گفت كه زندگي بزرگسالان در مقياس وسيعتر همان بازي است اما ما ديگر آن را بازي نمي شناسيم . اوقات فراغت بزرگسالان و علاقه مندي  آنها به سرگرمي ، غالباً نقش هاي كم . بيش مرسومي را ايجاد مي كنند كه در آن بزرگسالان مي توانند از الگو هاي معمول و انتظارات مرسوم غير قابل اجتناب خود فرار كنند همانطور كه در بازي قمار اين كار را مي كنند . ( ص 37، 36 بازي درماني ، ترجمه خديجه آرين )

 

بر اساس نظر پياژه 3 دسته اصلي بازي ها را از يكديگر مجزا نماييم :

 

1 ـ بازيهاي تمريني كه معناي كلي اين بازيها همان play در زبان انگليسي مي باشد كه با game‌ متفاوت است اين اصطلاح به معناي فعاليت لذت بخشي همراه با مهارتهاي بدني است

 

2 ـ بازيهاي سمبليك و نمادين ، آن دسته از بازيهايي هستند كه هر كودكي خود آن را درست كرده و به تنهايي بازي مي كنند و معمولاً در اينگونه بازيها مقدار زيادي تقليد و وانمود سازي وجود دارد .

 

3 ـ بازيهاي با قاعده : بازيهايي اجتماعي مي باشند كه داراي قواعد و مقرراتي بوده و توسط گروه تحميل مي شود ، نقض مقررات در اين بازيها محكوم است (ص 16 ، بازي درماني ، ترجمه خديجه آرين ).