پیدایش واکنش های اجتماعی

 

رابطه بین کودک، مادر و دیگر عوامل مراقبت نزدیک به پایان نخستین سال زندگی کودک تغییر می حکند. نه تنها کودک در این هنگام شروع به سخن گفتن می کند، بلکه می تواند بایستد – بیشتر بچه ها در حدود چهارده ماهگی می توانند به تنهایی راه بروند. در سالهای دوم و سوم، کودکان توانایی فزاینده ای برای درک کنشهای متقابل و عواطف سایر اعضای خانواده پیدا می کنند. کودکان می آموزند چگونه دیگران را خوشحال کنند و یا بیازارند.
 

از حدود سن یکسالگی به بعد، به تدریج بازی بخش زیادی  از زندگی کودک را اشغال می کند. البته در ابتدا کودک به تنهایی بازی می کند، اما به مرور به شکل فزاینده ای شخص یا اشخاص دیگری را  می طلبد که با او بازی کنند.
 

کودکان از طریق بازی هماهنگی بدنی خود را بیشتر بهبود می بخشند و شروع به گسترش آگاهی خود از دنیای بزرگسالان می کنند. آنها سعی به آزمایش مهارتهای نو و جدید دارند و نیز رفتار بزرگترها را تقلید می کنند و نقشهای آنها را در بازی خود می پذیرند.
 

در طول دوره یک سالگی تا چهار – پن سالگی، کودکان نظم و انضباط را می آموزند، که یک مفهوم آن یادگرفتن کنترل از نیازهای بدنی و برخورد مناسب با آنهاست، می توان گفت در همین دوران است که کودک استفاده صحیح از توالت را می آموزد و نیز یاد می گیرد که به طرز مودبانه غذا بخورد و همچنین یاد می گیرد که در زمینه های مختلف فعالیتش مواظب رفتار خود باشد. در حدود سن پنج سالگی می توان گفت نسبتاً کودک فرد مستقلی شده است و او دیگر فقط یک کوچولو نیست بلکه آماده است که جسورانه تر به دنیای خارج گام بگذارد. برای نخستین بار، قادر است، در حال رشد، ساعات طولانی را دور از پدر و مادر بودن نگرانی زیادی بگذارند.
 

دلبستگی و محرومیت

 

هیچ کودکی بدون گذراندن سالهای مراقبتی و حمایتی به این مرحله نمی رسد و طبق تحقیقاتی ثابت شده است که رابطه مادر و کودک یک رابطه با اهمیت است و روابط این دو در این سالها در چگونگی پیدایش مرحله دلبستگی و محرومیت مهم می باشد.
 

که حتی در این رابطه نظریه محرومیت از مادر توسط روانشناسی به نام جان بولبی بیان شده است که نشان می دهد کودکان در صورت تجربه نکردن یک رابطه نزدیک و محبتی از طریق مادر در مراحل بعدی زندگی اش از آشفتگی های مهم شخصیتی رنج می برد.
 

اجتماعی شدن کودک

 

می توان با تجربه به نظریه محرومیت از مادر نتیجه گرفت که تکامل اجتماعی انسان به طور بنیادی به ایجاد پیوندهای بادوام نخستین با دیگران بستگی دارد البته با این تفاوت که می توان فرد تنها مادر نباشد و شخصی، جایگزین مادر باشد. این جنبه کلیدی اجتماعی شدن برای اکثر مردم در هر فرهنگی است، اگرچه ماهیت دقیق و نتایج آن از نظر فرهنگی متفاوت است.