1- Darn

2- Tom

14 جلسه بازی درمانی کودک مدار با کودکی 8 ساله بنام دارن1، که به خاطر مشکلات شدید رفتاری در کلاس و در زمین بازی ارجاع شده بود انجام شد و در پایان درمان رفتارهای پرخاشگرانه و مشکلات رفتاری وی در خانه و مدرسه بهبود چشمگیری را نشان داده بطوریکه والدین و مربیان مدرسه دیگر از او شاکی نبودند (آلن و همکاران،1993).

مطالعه دیگری روی کودکی بنام تام2 انجام شد که به بی اختیاری ادرار و مدفوع مبتلا بود و با خلقی افسرده و غمگین عقاید خودکشی داشت. او اظهار می کرد که از توالتهای بیرون استفاده نمی کند، چون کثیف هستند و دستمالهای توالت نرم نیستند. او می گفت دوستانش در مدرسه مسخره اش می کنند، به همین دلیل از آنها کناره گیری می کرد. رفتار بی اختیاری ادرار و مدفوع او در خانه و مدرسه رخ می داد. پس از 13 جلسه بازی درمانی توأم با انعکاس احساسات، مشکل تام در استفاده از توالتهای بیرون رفع گردید، کنترل ادرار و مدفوع را بدست آورده و خلقش بهبود یافته بود و این اثرات درمانی پس از 1 ماه پیگیری باقی بود (کیسی، 1997).

اگر چه لندرث (2002) گزارش کرده است که بازی درمانی در کودکان مبتلا به اوتیسم بی تأثیر است ولی استامر (1995) در بازی درمانی با کودکان مبتلا به اوتیسم، پس از آموزش یکسری مقدمات، گزارش کرد که بازی آنها همچون کودکان معمولی، هدف دار شد و پس از آموزش بازی نمادین مهارتهای آنها در تعامل با دیگران افزایش قابل توجهی پیدا کرد. کودکانی که در سطوح پیشرفته تر بازی نمادین فعالیت می کردند، خلاق بودن و بازی خودکار را یاد گرفتند و در مهارتهای پیچیده اجتماعی پیشرفت حاصل کردند.

با توجه به اینکه مرور پیشینه پژوهشی بیانگر تأثیر بازی درمانی رفتاری شناختی در پرخاشگری کودکان مبتلا به اختلالهای روانی است، در این بخش به شرح چندین مورد می پردازیم.

اگرچه بازی درمانی کوتاه مدت رفتاری – شناختی در تمام کودکان مؤثر نخواهد بود و کودکانی که مشکلات جنسی طولانی مدت و یا ضربه فیزیکی و روانی دارند و آنهایی که مبتلا به مشکلات شدید عاطفی هستند، به درمانهای طولانی مدت نیاز دارند؛ کات، لندرث، جردانو( 1998 ، به نقل از وب ،1999) یک مدل بازی درمانی کوتاه مدت را بر روی کودکانی اجرا کردند که پرخاشگری در محل سکونتشان شایع بود. این کودکان همراه مادرانشان در مراکزی مملو از پرخاشگری فیزیکی و کلامی زندگی می کردند. 11 کودک در گروه آزمایشی از 12 جلسه 45 دقیقه ای بازی درمانی فردی سود بردند. این کودکان مانند گروه کنترل از خدمات موجود در آن مراکز استفاده می کردند ولی گروه کنترل جلسات بازی درمانی را دریافت نمی کردند. پس از مقایسه با گروه کنترل، شواهد حاکی از افزایش قابل توجه در خودپنداره، کاهش چشمگیر مشکلات رفتار برون سازی و کاهش مشکلات رفتاری کلی کودکان گروه آزمایش بود.

اسمیت (2002 به نقل از لندرث، 2002) اثر ساختار فشرده مدل درمانی لندرث را که برای کودکان تدوین کرده بود مورد بررسی قرار داد. این درمان روی کودکانی که در محیطی خشونت بار زندگی می کردند اجرا شد. اثر این بازی درمانی در مقایسه با گروه کنترل، نشان دهنده بهبود خودپنداره، کاهش درونسازی و خشونت و اضطراب و افسردگی بود.

تنیدال، لیند، لندرث و جردانو (2001، به نقل از لندرث،2002) نیز تحلیلی مقایسه ای از بازی درمانی فردی انجام دادند که نتایج مذکور دوباره بدست آمد.

اگرچه بنا به گزارش برخی محققان و نویسندگان بازی درمانی در درمان اسکیزوفرنی مؤثر واقع نمی شود (لندرث،2002)، ولی اروین (1971، به نقل از سالیوان، 1995) 6 جلسه بازی درمانی را با دختری 16 ساله مبتلا به اسکیزوفرنی و بستری در بیمارستان انجام داد. کودک مذکور تماس چشمی نداشت، در تمام روز در رختخواب بود، عواطفش را نشان نمی داد، مبتلا به بی اختیاری ادرار و مدفوع بود و زرد تنها کلمه ای بود که می توانست بگوید. بعد از 2 جلسه بازی درمانی، تغییرات چشمگیر رفتاری توسط کارکنان بیمارستان گزارش شد. پس از 6 جلسه بازی درمانی، اطاقش را در طول روز، داوطلبانه ترک می کرد، با صدای بلند در برابر بیماران دیگر کتاب می خواند، رابطه کلامی و تماس چشمی برقرار می کرد، عاطفه اش را نشان داده و کنترل ادرار و مدفوع را بدست آورد. تحقیق پیگیری بعد از 2 ماه نشان داد که در مدرسه حضور پیدا کرده و پیشرفت چشمگیری داشته است.

اوالین (1975، به نقل از سالیوان، 1995) نیز تأثیر بازی درمانی را در 12 کودک 6 – 4 ساله مبتلا به آسیب شنوایی و مشکلات رفتاری بررسی کرد. کودکان مذکور با 10 جلسه بازی درمانی 50 دقیقه ای به طور چشمگیری نمرات بالاتری را در مقیاس رشد اجتماعی نسبت به گروه کنترل گرفتند. وی تأکید کرد که بازی درمانی، برای کودکان مبتلا به آسیب شنوایی مناسب است، زیرا بر کلامی سازی تأکید ندارد.

بارلو، لندرث، استروتر (1985، به نقل از لندرث، 2002) 8 جلسه بازی درمانی را روی کودکی 4 ساله مبتلا به وسواس موکنی اجرا کردند و نتیجه گرفتند، جوی که بوسیله درمانگر ایجاد می شود عامل مهم در درمان است که احساس آزادی در بیان خود را در کودک تسهیل می کند، احساس و حالتی که او قبلاً تجربه نکرده بود. در جلسه هفتم، موهای جدید سر کودک را پوشاند، که نشان می داد کودک مورد نظر دیگر موهای خود را نمی کند.

کراو (1990، به نقل از کارمیچل، 1994) با استفاده از 10 هفته 30 دقیقه ای بازی درمانی با کودکان پایه اول ابتدایی که به خاطر عملکرد ضعیف در خواندن ارجاع شده بودند، تغییرات قابل ملاحظه ای در خودپنداره و در مقایسه با گروه کنترل، بهبود چشمگیری در عملکرد خواندن مشاهده گردید.

لویکس (1994، به نقل از باچلر و لویس، 1995) از بازی درمانی با یک دختر 5 ساله استفاده کرد که کودک مورد نظر مبتلا به اختلال سوگی بود که بر اثر از دست دادن پدرش بوجود آ مده بود و در آغاز درمان، به عنوان کودکی افسرده، لجوج، بدون حس همکاری و با خلقی بی ثبات توصیف شد. در جلسه هفتم، مادر کودک تغییرات قابل توجهی را در رفتار دخترش گزارش کرد. این کودک می توانست براحتی در مورد مرگ پدرش صحبت کند، افسردگی و خشمش را به راحتی نشان دهد و حس همکاری داشته باشد. جانسون، مکلود و فال (1997، به نقل از لندرث، 2002) تأثیر بازی درمانی را بر کودکان مبتلا به اختلالات جسمی و عاطفی و مشکلات یادگیری گزارش کردند. مشاهدات محققان و گزارش والدین و معلمان نشان دهنده کاهش رفتارهای تکانه ای کودکان، افزایش حس کنترل بر محیط و توانایی بیان عواطفشان بود.

اکسلاین (1948، به نقل از برادی و فرندریش، 1982) پیشرفت چشمگیری را با استفاده از بازی درمانی در ازبین بردن مشکلات یک کودک 5 ساله مبتلا به لالی انتخابی که نمی توانست با کودکان دیگر رابطه برقرار کند یا صحبت کند، پس از چند جلسه گزارش کرد. کودک مورد نظر تا سن 3 سالگی بطور طبیعی پیشرفت کرده بود و در همین سن بود که صحبت کردن و راه رفتن را کنار گذاشت و به رفتارهای نوزادی خود واپس روی کرد. بعد از 5 جلسه بازی درمانی، مادرش بهبود قابل توجهی در رفتارهایش، حذف واپس روی به رفتارهای نوزادی و افزایش کلامی سازی را گزارش کرد.

بیلز (1950، به نقل از لندرث،2002) تأثیر بازی درمانی را روی 8 کودک مبتلا به مشکلات خواندن مطالعه کرد. این کودکان، 8 جلسه بازی درمانی فردی را به مدت 6 هفته و 3 هفته هم بازی درمانی گروهی را دریافت کردند. در مقایسه با گروه کنترل مهارتهای خواندن در گروه آزمایشی افزایش معناداری یافت.

تحقیقی نیز توسط للاند، ولکر و تابادا (1959، به نقل از اتلاس و سیلورن،1981) روی گروهی از کودکان پرخاشگر و کناره جو انجام شد. نتایج نشان داد که بازی درمانی روی این دو گروه از بعد پختگی اجتماعی تأثیری نداشت ولی پتانسیل های عقلانی آنها را تا حدی فعال نمود.

ری، براتون، رین و جونز (2001، به نقل از لندرث، 2002) در یک متاآنالیز روی 94 تحقیق متمرکز بر کارآمدی بازی درمانی نتایج مثبتی را گزارش کردند و دریافتند که با کنترل متغیرهای سن و جنس در جمعیت های بالینی و غیر بالینی، بازی درمانی کارآمدی مثبتی دارد.

مطالعه ای نیز توسط نیل (1999) انجام گرفت که تأثیر بازی درمانی رفتاری – شناختی  را همراه با همدلی، مواجهه، تفسیر و روشن سازی در کودکان مبتلا به اختلال سلوک بررسی کرد. نتایج حاکی از بهبود قابل ملاحظه رفتارهای پرخاشگرانه و برخی مؤلفه های اختلال سلوک و نیز نافرمانی در این کودکان بود.

بنابراین همانطور که در پیشینه پژوهشی به آن اشاره شد، بازی درمانی به عنوان رویکرد درمانی مؤثر برای درمان مشکلات گوناگون کودکان به کار گرفته شده است، مثل وسواس موکنی، لالی انتخابی، پرخاشگری، رفتارهای تکانه ای، بهبود سازگاری عاطفی والدینی که از هم جدا شده اند، و بسیاری مشکلات دیگر که به آنها اشاره شد.

در این راستا، تا به امروز 6 پژوهش نیز بازی درمانی را در درمان کودکان ایرانی بکار بسته است.

در یک مطالعه نیمه تجربی و از نوع کارآزمایی بالینی که توسط ممی یانلو (1379) صورت گرفت، 60 کودک مدرسه ای بستری در بخش های داخلی مرکز طبی کودکان تهران جهت بررسی تأثیر بازی درمانی بر کاهش اضطراب تحت مطالعه قرار گرفتند. درمان کامل سه جلسه نیم ساعته بازی آزاد برای کودکان بود. آزمودنی ها بر اساس متغیرهای جنس به دو گروه شاهد و آزمایشی تقسیم شدند. نتایج حاکی از آن بود که بازی درمانی در گروه آزمایشی توانسته است میزان اضطراب را نسبت به گروه شاهد کاهش دهد.

مطالعه ای دیگر توسط رسولی (1376)، با عنوان تأثیر بازی درمانی در تکامل اجتماعی کودکان 6 – 4 ساله دچار تأخیر تکامل اجتماعی انجام شد و این نوع درمان تأثیر چشمگیری در تکامل اجتماعی آنان داشت.

پژوهشی در زمینه بازی درمانی غیر مستقیم روی کودکان پرخاشگر انجام شد که نتایج پژوهش حامی از تأثیر مثبت بازی درمانی بر کاهش پرخاشگری 1 نفر از 3 نفر مورد بررسی بود (قدیری، 1375).

مطالعه ای نیز در مورد بازی درمانی غیر مستقیم روی کودکانی که در آزمونهای فرافکن کودکان، پرخاشگری شان مشخص شده بود صورت گرفت و نشان داده شد بازی درمانی در کاهش پرخاشگری کودکان مؤثر است (احمدی، 1376).

در زمینه تأثیر بازی درمانی روی اختلالات رفتاری کودکان پژوهش انجام شده توسط آرزومانیان (1379) نشان دهنده بهبود نسبی اختلالات رفتاری کودکان بود.

پژوهش دیگری با عنوان تأثیر بازی درمانی رفتاری – شناختی روی پرخاشگری کودکان مبتلا به اختلال سلوک انجام شد که نتایج حاکی از تأثیر و کارآمدی بازی درمانی رفتاری – شناختی روی 1 نفر از 3 نفر مورد بررسی است (باعدی، 1379).

مرور پیشینه پژوهشی نشان می دهد که تحت تأثیر بازی درمانی رفتاری – شناختی، پرخاشگری کودکان، حداقل در روابط اجتماعی بهبود پیدا کرده و این کودکان قادر به تعامل مؤثر و مفید با دیگران می باشند و این بهبودی مرهون آموزش مهارت های حل مسأله و بهبود پردازش اطلاعاتی است که طی تمرینهایی در جلسات درمانی انجام می شود و باعث تغییر تعبیر و تفسیر آنان از شرایط و موقعیتهای اجتماعی می گردد. از سویی دیگر، بازی درمانی، به عقیده برخی محققان (به نقل از لندرث،2002) روی برخی اختلالات دوران کودکی تأثیر ندارد؛ از جمله این اختلالات، اسکیزوفرنی گوشه گیر، اختلالت نافذ رشد و عقب ماندگی شدید ذهنی است، که البته در تأثیر بازی درمانی بر برخی از این اختلالات همانطور که در پیشینه ذکر شد نتایج نسبی مثبتی بدست آمده است. در ضمن، تأثیر بازی درمانی روی اختلالات خلقی نیز کمتر مورد بررسی قرار گرفته است و تحقیقات در این زمینه در حال انجام است. تحقیق حاضر پیرامون تأثیر بازی درمانی رفتاری – شناختی روی کودکان مبتلا به اختلال سلوک مشابه پژوهشهایی است که نیل (1999)، باعدی (1379) و سایر پژوهشگران انجام داده و نتایج مثبتی گرفته اند. لذا بنا به تعداد چشمگیر کودکان مبتلا به اختلال سلوک در کشورمان و درصد بالای ارجاع آنها به مراکز درمانی برای یافتن راهی در پیشگیری از شدت یافتن علایم آنها و تداوم آن تا بزرگسالی بر آن شدیم که پژوهشی را به این زمینه اختصاص دهیم.